تبليغاتX
من و تو با هم
من و تو با هم

هر سفری آغازی دارد و پایانی. سفر ما هم فعلا به پایان رسیده است، تا ببینیم که بعدها چه می شود!!
از این که این مدت من را فراموش نکردید خیلی خوشحالم و امیدوارم بتوانم دوست خوبی برایتان باشم.
پ.ن.1. مبارز راه روشنایی هنگام اخذ تصمیمات مهم، وحشت زده می شود.
دوستش می گوید: «چنین تصمیمی واقعا دشوار است.» دیگری می گوید: «دست به کار شو. شجاع باش» و به این ترتیب دچار تردید و دودلی می شود.
پس از گذشت چند روز، به گوشه ای از چادرش روی می آورد که هنگام مراقبه و دعا در آن جا می نشیند و آینده را می بیند. مردمی را می بیند که از رفتار او سود می برند و یا آزار می بینند. او نمی خواهد به کسی آسیب برساند و در ضمن مایل نیست از راهش دست بکشد.
مبارز تصمیم خود را می گیرد.
اگر قرار باشد «پاسخ مثبت» بدهد، این کار را با شجاعت انجام می دهد. و اگر قرار باشد «نه» بگوید، بدون ذره ای ترس و هراس این کار را می کند.
(برگرفته از کتاب مبارز راه روشنایی/پائولوکوئیلو)
پ.ن.2. اگر رفیق عشق را هم بشود با ارفاق، یک مبارز راه روشنایی دانست، این مبارز باید بگوید که سخت از آخرین تصمیم مهمی که گرفته است خرسند است و البته برای این که این احساس جاودانه بماند نیاز به دعای دوستان دارد٬ پس التماس دعا.
یا حق

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 0:23  توسط رفیق عشق  | 

شب وصل است و طی شد نامه ی هجر
ســــلام فــیه حتی مطـــلع الفـــــــجر

 

دلا در عاشـــقی ثــــابت قدم باش
که در این ره نباشد کار بی اجــــر

 

من از رندی نخواهم کرد توبه
ولو آذیتنی بالهجر و الحـــجر

 

برآی ای صبح روشــن دل خدا را
که بس تاریک می بینم شب هجر

 

دلم رفت و ندیدم روی دلـــدار
فغان از این تطاول آه ازین هجر

 

وفا خواهی جفا کش باش حافط
فان الربح و الخسران فی التـــجر

 

پ.ن.۱: چه خوب است وصل وقتی مقصد تو باشی. چه بگویم که هر چه گفتنی است تو خود می دانی. تنها زیبایی می بینم و به خاطر این زیبایی ها خداوند را سپاسگزارم.

پ.ن.۲: من و برادر کوچکتر پیوندی بستیم تا برای همیشه با هم بمانیم. خوش و میمون باد این سوگند

یا لطیف

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 14:42  توسط رفیق عشق  | 

سلام دوستان خوبم

آن یک هفته همین طور که می بینید زودتر از موعد تمام شد و این را مدیون احوال پرسی شما می دانم. الان خیلی بهترم. اما سوالات زیادی برایم پیش آمده و اصطلاحا دچار چالش شدم! دوست دارم من را از این تنگنا نجات بدهید.

تقریبا همیشه تئوری ها موفقند، اما وقتی همین تئوری ها به عمل می رسند خیلی چیزها عوض می شود. برای مثال در مقوله ی رفتار با دیگران به همین مسئله برخوردم. مثلا خیلی راحت است گفتن این که: بدی ها را نبین یا جواب بدی را با خوبی بده! (این حرفی بود که خودم به خیلی ها از جمله خودم زده بودم!!) اما عملا این روزها این توانایی از من سلب شده است. هر حرفی که کمی بار منفی داشته باشد روی من اثرات بدی می گذارد و من را به هم می ریزد. کلا روحیه ام خیلی ضعیف و حساس شده و کمترین حرفی من را مثل انبار باروت منفجر می کند. حالا سوال این است که چه جوری می شود این روحیه را قوی کرد؟ چه کار کنم که هر سنگ کوچکی در این «دریا» که نه، در این آبگیر کوچک موجی بزرگ ایجاد نکند؟؟ و در مواقع مشابه شما چه کردید؟...

پ.ن.1. منتظر جواب هاتون هستم ها، من روی کمک شما حساب کردم.

پ.ن.2. پارسال در یک همچین روزی (8 مرداد) یک رفیق عشقی خلق شد و یک جایی پیدا کرد توی این دنیای مجازی، و البته دوستان خوبی مثل شما پیدا کرد. پس خوش باد این روز و روزهایی این چنین.

یا حق

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 23:26  توسط رفیق عشق  | 

 

بدینوسیله گواهی می شود که آقای/خانم ..رفیق عشق.. به دلیل کسالت روحی و جسمی احتیاج مبرم به یک هفته استراحت دارد. ضمنا گفته می شود که به علت شدت کسالت روحی بهتر است این استراحت به دور از هر گونه تکنولوژی ای صورت پذیرد.

نسخه: دعای دوستان باید شامل حال ایشان شود و دیگر هیچ!!

یا حق و التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 13:21  توسط رفیق عشق  | 

 

می نویسم از تو
از تو ای شاد ترین تازه ترین
تو که سرسبز ترین منظره ای
تو که سرشارترین عاطفه را
نزد تو پیدا کردم
و تو که سنگ صبورم بودی
در تمام لحظاتی که خدا
شاهد غصه و اندوهم بود
به تو می اندیشم! به تو می بالم!
و از تو می گیرم
هر چه انگیزه درونم دارم؛
من شباهنگام
آن دم که تو را نزد خود می بینم
بهترین آرامش
برترین خواهش و احساس نیاز
از دلم می جوشد
روزها می گذرد...
عشق ما رو به خدایی شدن است
رو به برتر شدن از هر حسی
که در این عالم خاکی پیداست
دوستت می دارم
از همین نقطه ی خاکی تا عرش
دوستت می دارم
از زمین تا به خدا...
                                                                           بهناز قهرمانی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 1:28  توسط رفیق عشق  |